تبليغاتX
.:: هک شد به به دسته دیکتاتور ::. - Dalayele Laghve Consertha az zabane Sadeghi

سلام کسانی که از مبتدی هستن و می خوان هکر بشن من برنامه های با اموزش پیشرفته دارم که تو 3تا سی دی جمع کردم هر کی خواست براش از طریق پست میفرستم با من تماس بگیرید
نام :
ایمیل :
متن پیام :
اینجا کلیک کن

Dalayele Laghve Consertha az zabane Sadeghi

 دلایل لغو پی در پی کنسرتهای مشکی پوش از زبان سلطان مشکی .

www.Me2.Blogfa.Com

 

 

خاص مي خواند: مشکي رنگ عشقه، مشکي end عاشقه، دندون عاريه، وايسا دنيا من مي خوام پياده شم.
    خاص مي پوشد: از دوران نوجواني مشکي به تن کرد و ديگر در نياورد.
    خاص حرف مي زند: چرا ما ايراني ها معتقديم مشکي رنگ عزاست و در مقابل، همه عرفا رنگ سياه نيمه شب را براي خلوت با معبود بر مي گزينند، چرا پارچه کعبه مشکي است؟ همه درويش، همه عارف، جاي عاشق پس کجاست؟ و ...
    اما مثلي بيشتر خواننده ها نمي تواند کنسرت برگزار کند... اين فصل مشترک رضا صادقي خواننده محبوب نسل جوان است با تمام خواننده ها به خصوص پاپ، همين موضوع و نيز لغو کنسرت هاي اروپايي وي ما را بر آن داشت به سراغش برويم و ساعاتي را هم کلام و شايد همنوا با او دلايل را بررسي کنيم.
    
    
    كنسرت گذاشتن شما هم قصه‌اي شده، چرا اجازه كنسرت نمي‌دهند؟
    صـادقي:والا يك عده بزرگوار هستند كه نمي‌خواهند ما فقط خوندني شويم، دوست دارند بمونيم و موندني باشيم.
    
     يعني چه؟
    صـادقي: اقدام مي‌كنيم بخونيم يعني خوندني شويم محض اين‌كه نفس بكشيم ولي دوستان لطف دارند، مي‌گويند شما نخون تا تو اذهان بموني.
    
     يعني آثارتان به قدري در اوج قرار دارد كه براي حفظ آنها ديگر نبايد بخوانيد؟
    صـادقي:بايد برگشت به آثار آقاي مولانا كه گاهي يك چيزهايي مي‌گفت نقض و نقيض براي اين‌كه مردم بدانند دنيا دست كيه... من هم اين را گفتم تا عاقلان دانند.
    
     اما جواب سوالم را نداديد؟
    صـادقي: مولانا يك روز سر تا پايش را آغشته به مِي‌ مي‌كند، جلوي در مسجد مي‌ايستد بعد از او مي‌پرسند چرا اين كار را كردي؟ جواب مي‌دهد: نشستم فكر كردم، آن‌قدر عمر ندارم كه تمام گناهانم را پاك كنم، مي‌خواهم اين‌گونه دهان مردم را باز كنم بلكه بخشي از گناهانم آمرزيده شود، نقل من هم همينه عده‌اي بزرگوار به فكر عاقبت من هستند، مي‌گويند خودش را ضايع نكند با اين همه خوندن، ما نگذاريم بخوند تا موندني شود.
    
    پس دلشان بيشتر از خودتان براي شما مي‌سوزد؟
    صادقي: يقينا.
    
    لغو كنسرت‌هاي اروپايي هم به همين منوال است؟
    صـادقي:كنسرت‌هاي اروپايي به دليل ناهماهنگي‌هايي كه مقصر اصلي آن خود هستيم نه هيچكس ديگر لغو شد، دوستان برنامه‌ريز، در سوئد كمي دير اقدام كردند، من هم جزو آن دسته از آدم‌هايي نيستم كه عشق خارج شدن از مملكتم را داشته باشم از اين رو دوست دارم اگر كنسرتي در خارج دارم درست و روي اصول برگزار شود.
    
    يعني اصلا به سرتان هم نمي‌زند از كشور براي هميشه خارج شويد؟ (اشاره به برنامه شب شيشه‌اي)
    صـادقي:نمي‌شود، يعني اين‌جا يك چيزي دارد كه نمي‌گذارد، آدم را پايبند كرده.
    
    پس چراغتان در اين خانه مي‌سوزد؟
    صـادقي: بله، مهم هم نيست چه جرمي و گناهي اين سزايش است، هر چند خيلي دوست دارم براي ايراني‌هاي سرتاسر دنيا اجرا كنم، افتخار است براي من ولي به حساب روزهاي سخت پشت سر گذاشته شده، نمي‌گذارم.
    
     چطور؟
    صـادقي:من خيلي روزهاي سختي را گذراندم كه به اين جايگاه صفر كنوني رسيدم، حالا كي عمرم جواب بدهد كه بروم روي جايگاه پنج يا ده و خيلي شاهكار كنم بشود بيست، از اين رو نمي‌خواهم اين راه پرمشقتي كه طي كردم با يك سفر بدون برنامه‌ريزي شده، خودم را داخل منگنه كنم كه خيلي چيزهاي ديگر خراب شود.
    
    برگزاري كنسرت‌هاي اروپايي كنسل شد يا به تعويق افتاد؟
    صـادقي:حتما، فرصتش پيش بيايد اجرا خواهم داشت.
    
     زمانش مشخص نيست؟
    صـادقي:نه، فعلا موكول شده، اما دقيق مشخص نيست.
    
     در همان كشورها، مثل سوئد و...؟
    صـادقي:چند كشور ديگر هم اضافه شده، هلند، سوئد و احتمالا كانادا...
    
     استقبال در اين كشورها چگونه است؟
    صـادقي: مردمان آنجا بيش از اين‌كه يك خواننده را ببينند يا يك موزيك بشنوند مي‌آيند يك ايراني را ببينند كه از مملكتشان آمده كه حرف‌هايش، نوع نگاه كردنش و حتي نوع دست دادنش مثل همان كساني است كه خودشان در زندگيشان داشتند.
    
     پس كيفيت كار خيلي برايشان مهم نيست؟
    صـادقي: چرا ولي در وهله دوم، بالاخره برايشان اهميت دارد كسي كه از ايران مي‌رود «شكلاتي شكلاتي» مي‌خواند يا يك چيز درست و حسابي كه در شان موسيقي باشد. خوب مي‌دانيد ايراني‌هاي خارج از كشور براي گذران زندگي خيلي زحمت مي‌كشند و همين موضوع زنجيري است به دست و پايشان كه كشيدن و باز كردن زنجير براي آمدن به كنسرت آنها را كمي حساس‌تر مي‌كند كه با دقت بيشتري كار را آناليز كنند.
    
     تا امروز در كدام كشورها كنسرت برگزار كرديد؟
    صـادقي: قطر، امارات و مالزي.
    
     استقبال خوب بود؟
    صـادقي:خدا را شكر خيلي خوب بود. در مالزي كنسرت در يك دانشگاه برگزار شد خيلي برايم جالب بود كه دانشجويان خارجي هم آمده بودند، اجراي دبي و قطر هم خيلي خوب بود يا حداقل من راضي بودم، وقتي كه امروز كارت به سختي به گوش مردم خودت مي‌رسد نمي‌شود توقع داشت مردم بيرون از حيطه (فرهنگي، هنري و...) خودت شنيده باشند و يا از آن استقبال كنند در كل تجربه خوبي بود اين‌كه چطور مي‌شود در يك كنسرت غريب، آشنا اجرا كرد.
    
     لغو كنسرت‌هاي ايران نااميدتان نكرده و همچنان اين درخواست از سوي شما ادامه خواهد داشت؟
    صـادقي: من نااميدي در ذاتم نيست، خسته مي‌شوم اما نااميد هرگز، خب خستگي هم كه در ذات آدم‌هاست و اين‌كه خسته نمی شوم به عقيده من بيخودگويي است.
    شايد برايتان جالب باشد شنيدن اين داستان كه يك روز دكتر علي شريعتي در يكي از سخنراني‌ها به آقا اميرالمومنين(ع) مي‌گويد: علي، بعد چند نفري اعتراض مي‌كنند كه چرا حضرتش را نگفته است، ايشان هم اشك مي‌ريزد بعد مي‌پرسند: چرا استاد گريه كرديد؟
    جواب مي‌دهد: من همه جواني‌ام را گذاشتم اين شخصيت را همان طور كه بوده معرفي كنم، اين همه نوشتم، حالا يك نفر مي‌آيد سر نامش به من ايراد مي‌گيرد يعني اين همه كه گفتم را نشنيدي؟!
    ولي با همه اين وجود چيزي از علي شريعتي بودنش كم نمي‌شد، خسته مي‌شد اما نااميد، نه. حالا من كه ته صف مدرسه ايشان هم نيستم.
    
    فكر نمي‌كنيد خود هنرمند هم در اين جريان مقصر است؟
    صـادقي: انگليسي‌ها مثلي دارند با اين مضمون كه وقتي اسير شدي از اسارت لذت ببر.
    حالا فضا طوري است كه براي اجراي موسيقي آماده نيست اصلا به خوبي يا بدي اين جريان كاري ندارم، شايد مشكل خود هنرمندها باشد، شايد مشكل اهل هنر باشد، شايد مشكل روساي هنري باشد، برايم مهم نيست اما يك مشكل اساسي كه بايد حل شود خود معضل هنر در اين مملكت است، هيچ هنرمندي امروز نيست كه از هنر حرف بزند، بيشتر از دردسرهايي كه دارد مي‌گويد.
    
     رضا صادقي در اين ميان و شايد براي پشت سر گذاشتن اين معضل با توجه به جايگاه امروزي خود چه مي‌كند؟
    صـادقي:درصدد هستم فضايي را به وجود آورم براي هنرمندان كه فقط بيايند آنجا حداقل همديگر را ببينند، شايد يك جنبه مادي و تجاري هم در نظر گرفتم اما يك بعد آن هم احساسي است و چيزي كه خودم دوست داشتم.
    من فكر مي‌كنم همين كه دور هم جمع شويم و از دغدغه‌هايمان بگوييم خيلي به آدم اميد مي‌دهد، به هر حال بايد از اين فضا لذت برد، وقتي كه نمي‌شود خواند يعني بايد مرد يا اين‌كه يك پنبه بذاريم توي گوشمان. خب وقتي رضا صادقي نمي‌تواند (نمي‌گويم نمي‌‌گذارند) كنسرت بگذارد به جايش بيايد فكر كند اگر روزي كنسرت اجرا كرد چه چيز بگويد.
    شايد باورتان نشود اما تقريبا هر روز به اين موضوع فكر مي‌كنم، مثل دفعه پيش كه فقط 11 روز مانده به من اطلاع دادند كه مي‌توانم كنسرت برگزار كنم اما آن‌قدر برايم حل شده بود كه كجا چي بگويم، وقتي استقبال كردند اين جمله را و وقتي آهنگ... را خواندم اين يكي جمله، آقاي اردستاني صدابردار برنامه گفت: طوري برخورد كردي مثل اين‌كه صد بار در تهران كنسرت اجرا كردي.
    به خاطر اين‌كه من با اين فضا زندگي مي‌كنم و معتقدم انسان هنرمند بايد با روياهايش زندگي كند از اين رو دعواي احمقانه بر سر دو كيلو گوجه گرون و ارزون را قبول ندارم هر چند اين هم بحثي است براي اجتماع اما دغدغه هنرمند بايد فقط هنر باشد، چون حقيقت بيرون از خانه‌اش، حقيقت خوبي نيست كه بخواهد با آن زندگي كند و اصلا دوست ندارم به اين فكر كنم كه بسي رنج بردم در اين سال سي! بسه چه خبره ديگه، اگر مي‌گويند هنر رنج است ولي در باطن گنج، خب ما آن گنج را بياوريم اصل ماجرا.
    هر چند باز هم مي‌گويم من آدم هستم، خسته مي‌شوم بعضي وقت‌ها مي‌برم، گريه مي‌كنم، داد مي‌زنم اما در نهايت مي‌گويم براي يك‌بار كه نمي‌خواهم بخوانم، دوست دارم ماندني شوم نه اين‌كه يك آهنگ بخوانم بعد وقتي از دنیا رفتم يك عده با پالتوي بلند و عينك آفتابي بيايند سر قبرم و چهار نفر عكاس هم عكسشان را بگيرند... به نظرم قشنگ نيست و من دوست ندارم، كما اين‌كه هميشه گفتم دوست دارم اگر روزي فرصتي دست داد تا از اين دنيا رخت بربندم به جاي اين‌كه برايم سالگرد بگيرند تمنا مي‌كنم از كساني كه به من لطف دارند برايم تولد بگيرند... 25 مرداد... تداعي همه اين افكار به من و يا به شما اميد مي‌دهد، اميد باز هم ماندن، باز هم خواندن، باز هم سرودن، باز هم فكر كردن. منطق وقتي درست باشد بقيه‌اش دست خداست و مطمئنم كه يك روز درست مي‌شود.
    
     يعني امكان دارد فردا روزي با شما تماس بگيرند كه 11 روز ديگر در تهران كنسرت خواهي داشت؟
    صـادقي:به احتمال صددرصد، همان طور كه شش ماه قبل از همان كنسرت آخر، من و علي (انصاريان) جلوي همان سالن آرزو كرديم كه مي‌شود اين‌جا كنسرت بگذارم كه شد...
    
    چرا فضاي موسيقي سنتي يا اصيل ما نسبت به پاپ آرام‌تر بوده و كمتر دچار تشويش مي‌شود؟
    صـادقي:در وهله اول اين‌كه دوست ندارم كلمه سنتي را روي موسيقي بگذاريم، سنت يعني يك چيز دمده شده اما اصيل برگرفته شده از وقار يك ملت... جواب سوال شما هم فكر مي‌كنم به دليل اين است كه در موسيقي اصيل تغييري وجود ندارد اما در پاپ هر روز يك تغيير، يك فكر نو، يك ايده، هر روز يك آهنگساز مي‌آيد با يك نگاه تازه‌تر و در عين حال ممكن است هر روز يك آهنگساز بيايد با يك نگاه مزخرف‌تر و يا يك شاعر بيايد با يك كلام مزخرف‌تر، اين دو در كنار هم امروزه مخلوط شده و متاسفانه راهي هم وجود ندارد براي ارائه كلام به همين خاطر آنهايي كه خوب هستند، چند دسته مي‌شوند، يك عده مي‌روند كنار تا با بدها يكسان نشوند و عده ديگر مي‌جنگند و يك عده هم فقط مي‌سازند كه باشند، هر چه باداباد اين است كه در موسيقي پاپ آشوب مي‌سازد، در غير اين صورت پاپ آشوبي ندارد، موزيك پاپ ايران، چيزي نيست كه دنيا قبولش داشته باشد تعارف كه نداريم، اين يك واقعيت است.
    
    پس ضرورت وجود پاپ در كشور چيست؟
    صـادقي:بي‌شك هر چيزي در ابتدا با معضلاتي روبه‌روست. مگر موسيقي پاپ در كشور ما چند سال است كه راه‌اندازي شده؟
    
    يعني به نظر شما موسيقي پاپ ما در اين چند سال رشدي هم داشته؟
    صـادقي: بله، صددرصد، به لحاظ كيفيت و نوع نگاه موسيقيايي، برخي كارها در سطح فوق‌العاده‌اي قرار دارد، برخي يا نوع ارائه‌اش خوب نبوده و يا نوع برخورد اجتماع با آن كه مطلب ديگري است.
     بايد موسيقي پاپ اين اجازه را داشته باشد كه هر كس مي‌تواند كاري انجام دهد. هر چند معتقدم آشوب در تمام شاخه‌هاي هنر از جمله موسيقي چه پاپ و چه اصيل وجود دارد، اما اين پاپ بيچاره، يتيم مانده، به نظرم اگر اساتيد موسيقي اصيل بيايند با آهنگسازان پاپ همكاري كنند، اگر دستگاه‌ها را نمي‌شناسند به آنها بياموزند تا باعلم موسيقيايي پاپ آميخته كنند تا در دنيا جا بيفتد، در دنيا آهنگسازان مطرحي هستند كه در برخي جاها از تار استفاده مي‌كنند، بعد ما اين‌جا همديگر را قبول نداريم.
    مركزيت روي موسيقي اصيل است بي‌هيچ حرفي، اما پاپ موسيقي مردمي است يعني همه با هر نوع رفتار و تفكري، اما موسيقي اصيل را شايد پدر من دوست داشته باشد اما خواهر ده ساله‌ام نمي‌پسندد، نه اين‌كه دوست نداشته باشد اما به قدري موسيقي اصيل را به قول شما سنتي و پير جلوه دادند كه اين فضا ناخواسته پيش آمد.
    
    شما اين نوع موسيقي (اصيل) را مي‌پسنديد؟
    صـادقي: موسيقي اصيل چيزي است در خون ما، حالا من رضا صادقي هر چه قدر موزيك غربي كار كنم، اما باز هم وقتي دلم آرامش اصيل بخواهد بر مي‌گردم به موسيقي اصيل خودمان.
    
     به نظر شما صدا و سيما تا چه اندازه در ارائه موسيقي دخيل است؟
    صـادقي: چرا نبايد يك كنسرت موسيقي از تلويزيون پخش شود؟!
    من آدمي نيستم تلويزيون نگاه كنم كه اراذل و اوباش را دستگير مي‌كنند دستتشان درد نكنه، دمشان گرم اما براي من قشنگ نيست، اين موضوع مهم است براي اطلاع‌رساني كه بدانيم در مملكتمان چه اتفاقي رخ مي‌دهد، شما فكر كن اين مطلب كه در فلان نقطه از شهر يك نفر بر سر قضيه بنزين كشته شده عنوان مي‌شود اما مثلا كنسرت آقاي شجريان حتي چند دقيقه براي خبررساني نيست.
    
    اين خبرها تنها محدود مي‌شود به چند تيزر تبليغاتي و اينترنت...
    صـادقي: اينترنت هم كه تا وصل مي‌شويم قبل از هر چيز شصت صفحه باز مي‌شود كه اصلا نمي‌داني چي هست كه پشيمان مي‌شوي، حتي در اين وادي هم به سرمنزل مقصود نمي‌رسيم، ما كه از كنسرت شجريان اصلا خبردار نشديم شما فكر مي‌كنيد اهالي پاپ اين نوع موسيقي (اصيل) را دوست ندارند، بيايند يك نامه ناقابل روي يك تكه كاغذ، حالا A4 هم خرج نكنند، ننويسند جناب آقاي...، يا لطفا تشريف بياوريد، فقط بنويسند كنسرت... است بيا.
    پول پست هم خودمان تقبل مي‌كنيم، حداقل به ما هم بگويند، واقعا اهل پاپ تا اين حد نمي‌ارزند، بعد اگر پاپي‌ها گفتند موسيقي اصيل به داد ما نمي‌رسد حداقل بتوانند جواب دهند كه ما از شما دعوت كرديم خودتان نخواستيد.
    
    تعريف شما از هنر و هنرمند چيست و اين دو، چه وجه تضاد و تشابهي دارند؟
    صـادقي: هنر تعريف كلي ندارد ولي هنر برايم بدین معناست كه بدانم براي چه به دنيا آمدم و چه پيغامي از خداوند دارم اگر در كار هنري هستم كه بايد آن را ارائه كنم. خيلي از هنرمندان و حتي خواننده‌هاي ما كه حالا نيستند پيغامي براي ما داشتند، شايد اين پيغام در حد همان شنيدن يك صداي خوب و ساختن يك لحظه خوب باشد و شايد بيشتر از آن و در حد ساختن زندگي، من سال‌ها پيش يك كاري شنيدم با اين ترانه:
    آتشي در سينه دارم جاوداني
    عمر من مرگي است، نامش زندگاني
    خب این براي من یک پيام دارد كه چرا عمر من بايد مرگي باشد، چرا باید آتشي باشد در وجودم جاوداني... پس بايد از بدي‌ها درآمده و زيباگو و زيبابين باشم، در عين نازيبايي‌ها، اينجاست كه شاهكار كرده ایم.
    
     يعني رسالت هنرمند اين‌است كه از عالم معنا چيزي به اين دنيا ببخشد كه نیست؟
    صـادقي:ماجرا كلي برای همه است و نه صرف هنرمند، هنرمند در قشر و فضاي كاري خودش، يك پدر در فضاي پدرگونه‌اش و.. اگر من هنرمند نتوانستم پيامي را كه بايد به، مردم برسانم، مشكل پيغام نيست مشكل از من است كه آن‌قدر قدرت نداشتم آن پيغام را كه از كودكي به من سپرده شده نگه دارم در همه اين اتفاقات روز و روزگارم.
    
     اين پيغام در هنر شما چيست؟ چقدر از آن را به مردم رسانده‌ايد؟
    صـادقي:من تازه رسيده‌ام به صفر. تازه بستري ساخته‌ام كه همه اين جا را نگاه كنند.
     احساس مي‌كنم بايد چيزي بگويم مهم‌تر از همه... مثلا عده‌اي رضا صادقي را ضدعشق مي‌شناسند و جالب اينجاست كه هنوز نتوانسته‌ام ثابت كنم كه اين‌گونه نيستم و من نقل همان ضرب المثلی هستم كه ادب از كه آموختي از بي‌ادبان...
    دوست دارم از عشق تلخي‌هايش را بگويم كه تو اين تلخي را به ديگران القا نكني، حالا با اين لحن گفتم، چون نمي‌توانم در جايگاهي قرار بگيرم كه نصيحت كنم، مثلا يكي به من مي‌گفت چرا در مورد حضرت علي(ع) نمي‌خواني؟
    خب نمي‌توانم شعري به زيبايي آقاي شهريار بگويم، ايشان يك سير فكري و عمري را طي كرد تا گفت: علي اي هماي رحمت.
     طبيعتا من در حد ذهنيت خودم شعر مي‌گويم و نمي‌خواهم چيزي را كه مردم تا امروز شنيدند تقلیل بدهم نمي‌دانم چرا نبايد بعد از حافظ يك حافظ‌تر داشته باشيم شايد اين از تنبلي ما باشد.
    
     حالا پيام شما چه بود؟
    صـادقي: اين‌كه نقض كنم يكسري مسائلي را كه شايد به اشتباه در بين مردم جا افتاده بود.
    
     به چه قيمتي؟
    صـادقي:من آدم‌هايي كه پيام‌هاي جويده شده را در دهانمان مي‌گذارند نقض مي‌كنم.
    
     و عشقي كه در كارهاي قبلي ارائه مي‌كرديد چطور؟
    صـادقي:آخر عشق كه هميشه گل رز دادن و اينها نيست...
    
     اگر عشق به معناي واقعي كلمه باشد، اين چيزي نيست كه ارائه مي‌شود؟
    صـادقي: نه، اصلا قبول ندارم. چرا مغلطه مي‌كنيد؟ عشق زميني هميشه اين طور نيست، عشق الهي بله، آن هم بايد آدم به يك جاهايي برسد و بسوزد كه ساخته شود نه خاكسرت كه باز از عشق زميني حاصل مي‌شود.
    عشق زميني بين دو آدمي است كه ناقص هستند نه كامل و اين نقص باعث اتفاقاتي مي‌شود كه خوب نيست.
    
    از يك مقطع زماني همه آلبوم‌هاي موسيقي فحواي كلامشان رفت به سوي ضدعشقي، دندون عاريه و بي‌خيال معشوق و...
    صـادقي: وقتي خدا كه خالق ماست با آن عظمت به آدم‌ها اين فرصت را مي‌دهد كه انتخاب كنند، بنابراین به من مي‌گويد كه فقط پيشنهاد دهم تا خودشان برگزينند، مطمئنا اگر روز اول خوانندگي مي‌گفتم وايسا دنيا من مي‌خوام پياده شم دو نفر مي‌گفتند: «تو اصلا چه كاره‌اي كه حالا به ما مي‌گي من مي‌خوام پياده شم اصلا تا حالا چي گفتي كه حالا اين پيشنهاد را به ما مي‌دهي؟» اما امروز كه من اين ترانه را مي‌خوانم، مي‌توانم جوابگو هم باشم كه آقا برو از اول ببين من چه چيزهايي گفتم، از همه اينها گذر كردم و حالا اين را مي‌گويم.
     موسيقي امروز و شعر روز ايران چيزي نيست كه قدرت موسيقي و شعر كهن را داشته باشد، اگر مثال مولانا و حافظ را مي‌زنيم، به خودمان نان قرض مي‌دهيم، قبول كن همه الان دنبال يك كلام ساده مي‌گردند اما عميق، چون فرصت ندارند. چندين سال پيش ديالوگي را در يك فيلم قديمي شنيدم كه هنوز هم در گوشم مانده به اين شرح: «ساعتي كه زنگ زده، ديگه زنگ نمي‌زنه، چون زنگ‌هاشو زده» شايد در حد يك ديالوگ باشد ولي براي من پيغام دارد كه يك سري ها بايد زنگ بزنند تا دیگه اين زنگ صدايش در نيايد و بشود ناقوس.
    
    حالا اين سير شما را به كجا رسانده؟
    صـادقي:به جايي كه در آلبوم بعدي مي‌گويم:
    مي‌خوام تورو كه باشي، حتي اگه نباشم
    از من بخواه كه باشم، بودني رنگ موندن
    حست كنم تو رگهام، عين ترانه خوندن
    خواستن و داشتن خوبي‌ها تداوم دارد، براي چيزي كه حرمت‌دار شود، زمان ارائه لازم است، خوب و بد هم به ميان مي‌آيد ولي دليل نمي‌شود كه اين خوب و بد را كلي ببينم.
    
    چه زماني آلبوم جديد را وارد بازار مي‌كنيد؟
    صـادقي: زمان برايش مشخص نكردم، شايد اوايل سال 87.
    
    راستي براي خاتمه گفتگو در خصوص مكاني كه براي ديدارهاي هنرمندان قرار است افتتاح شود صحبت كنيد.
    صـادقي: اگر خدا بخواهد، نيمه‌شعبان افتتاح مي‌شود، كافي‌شاپي است با عنوان بلك‌شاپ شايد در حد كافه نادري.



مصاحبه خبر نگار مجله خانواده سبز با رضا صادقی


نوشته شده توسط هکر در تاريخ شنبه چهاردهم مهر 1386 در ساعت 19:27

لینک ثابت |



set as your home page